آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

192.دماوند

1392/4/14 23:00
نویسنده : مامان آرام
309 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز آبگوشت پختم ... یعنی از عصر داشت میپخت ... مرتضی گفت ظهر بگو مامان اینا هم بیان اینجا ... منم هوس کردم بجای اینکه بیان اینجا غذامون رو برداریم بریم دماوند! افشین اینا هم اونجا بودن آبگوشت هم دورهمی میچسبه ... خلاصه جمع کردیم و رفتیم ... عجب چیزی شده بود ... دیگه استخووناشم نرم شده بود:دی بدبخت تقریبا 1 روز پخته بود! 

تا شب اونجا بودیم و بعد راه افتادیم ... رسیدیم سر جاده دیدیم اوووووووووووووه چه ترافیکی ... خلاصه که دوباره دور زدیم و برگشتیم شب همونجا موندیم:) البته آمیتیس نمیدونم چرا اونجا بد میخوابه:( شب پدرمون رو درآورد ولی لااقل تو اون ترافیک برنگشتیم:)

نکته ی جالب این دماوند این بود که آنیتا داشت غذا میخورد ... به ماست که رسید آمیتیس رفت ازش بالامیرفت که بهش ماست بده و اون بچه خیلی با جدیت قاشق قاشق ماست میذاشت دهن آمیتیس:* خیلی بانمک بود ... 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

فرناز مامی علی
16 تیر 92 13:49
وای آرام من آبگوشت میپزم خیلی بد میشه ...منم گذاشتم یه روز پخت ولی بازم خوب نشد

نوش جونتون هم ییلاق هم آبگوشت


عوضش این سری مال من خوب شد استثنائا! بیا یه بار برات اینجوری میپزونم:دی
tahmin
16 تیر 92 22:22



هانی
17 تیر 92 12:31
همیشه به شادی و گردش...به به آبگوشت هم نوش جونتون...
ای جونم این دخمل های ناز ببین...خدا جفتشونو حفظ کنه خاله ...خیلی جیگرن


مرسی
زهرا
19 تیر 92 22:53
وای چقدر خوشم میاد وقتی اینطوری عین آدم میشینن غذا میخورن !


خیلی کم پیش میاد:دی